شکوه آفرینش

شکوه آفرینش

پربازدیدترین مطالب

توالی فسیلی انسان ساها -بخش 5 سلسله مقالات فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! (قسمت 4)

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! (5) بخش 4

توالی فسیلی انسان ساها (هومینیدها)

 

نقد نظریه تکامل انسان

 

 

یکی دیگر از توالی های فسیلی که به وفور از سوی تکامل شناسان مورد استفاده قرار می گیرد، توالی فسیلی انسان ساها یا « هومینید : Homind » ها است.(81) این توالی فسیلی نیز به عنوان یک توالی فسیلی مشهور از سوی تکامل شناسان ارایه می گردد و شاید بتوان گفت که یکی از معروف ترین و پرکاربرد ترین توالی های فسیلی در عرصه های رسانه ای، کتب و مجلات عام و خاص می باشد.(81) مخاطبان محترم، به وفور و به تواتر، توالی های فسیلی زیر را ملاحظه نموده اند ....:

 

توالی فسیلی « انسان ساها Hominids : » (81) نیز همانند « توالی فسیلی اسب ها »، عمدتاً به دو صورت « توالی فسیلی خطی »(82) و « توالی فسیلی شاخه ای »(83) نمایش داده می‌شود که توالی خطی عمدتاً در مجلات، کتب و رسانه های مربوط به مخاطب عام، و توالی شاخه ای عمدتاً در مجامع آکادمیک ارایه می گردد.

 

در توالی فسیلی خطی که برای مخاطب عام بسیار باورپذیر می نماید، فسیل ها و تصاویر بازسازی شده ای از « انسان ساها Hominids : » به ترتیب نمایش داده می شوند. به نحوی که توالی فسیلی خطی، از یک میمون اولیه، شروع شده و با زنجیره ای از فسیل های موسوم به « انسان ساها Hominids : » که شامل انواع « جنوبی کپی Australopithecus : » و «پرامردم Paranthropus :  » و ... هستند، ادامه یافته و به انسان امروزی ختم می شود!!!(82) در این توالی، تکامل شناسان تاکید ویژه ای بر تغییرات فرم جمجمه ها، خمیدگی قامت و تغییرات آن، تغییرات انگشتان و ... می نمایند تا این توالی را به خصوص برای مخاطبان عام، باورپذیرتر نمایند!(81)

 

به دلایل متعدد، توالی فسیلی « انسان ساها Hominids : » (81) ، به عنوان یک توالی فسیلی استراتژیک شناخته می شود. از یک سو، ظاهر این توالی فسیلی، بسیار جذاب و متقاعد کننده به نظر می رسد؛ از سوی دیگر، به دلیل اهمیت خاص این توالی فسیلی در بحث خلقت انسان، و تبعات و نتایج علمی، مذهبی، سیاسی و فرهنگی حاصل از پذیرش یا عدم پذیرش آن، توالی فسیلی « انسان ساها Hominids : » (81) ، به شدت از سوی تکامل شناسان و حامیان سکولار و لائیک آن ها مورد اشاعه و ترویج قرار می گیرد؛ به همین دلیل، نقد این توالی از اهمیت بسیاری برخوردار است.

 

 

برای دریافت PDF این بخش از سلسله مقالات به ادامه مطلب مراجعه فرمایید....

 

 

نقد نظریه تکامل انسان

 

برای دریافت رایگان PDF توالی فسیلی انسان ساها

- فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! (5) بخش 4 کلیک کنید...

 

 

تذکر: سلسله مقالات «فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!» متعلق به وبسایت «وعده صادق» به نشانی www.alvadossadegh.com می باشد. وبگاه « شکوه آفرینش: shokooh-afarinesh.ir » تنها این مطالب را جمع آوری کرده است و نکات مهم آن را برجسته، خط‌کشی و رنگ گذاری کرده و آن ها را در قالب PDF عرضه کرده است. بنابراین خوانندگان محترم هم چنین می توانند برای مطالعه ی این سلسله مقالات به وبگاه «شکوه آفرینش» و یا به بخش «مقالات ویژه» در وبگاه «وعده صادق» مراجعه نمایند.

هم چنین، همان طور که در بند بعد می خوانید طبق بیان نویسنده این مقالات انتشار این مطالب بدون ذکر منبع اصلی (سایت وعده صادق) مورد رضایت نویسنده ی آن ها نمی باشد:

{{با توجه به نابرابری عددی جبهه ی منتقد « فرضیه ی تکامل » با جبهه ی حامیان آن، قطعاً دوستان عزیز و بزرگواری هستند که تمایل دارند تا به نشر این سلسله مقالات کمک نمایند و ان شاء الله ما را در مسیر پیش رو، یاری فرمایند. ضمن تشکر از این عزیزان و بزرگواران، استدعا می نماییم که تمامی مطالب نقل شده از این سلسله مقالات، با ذکر منبع باشد.

 به دلیل بروز مشکلات زیاد ناشی از عدم درج منبع مقالات لینک داده شده یا کپی شده از وبسایت « وعده ی صادق » و ناتوانی بسیاری از افراد کپی کننده ی این مطالب از پاسخگویی به سوالات و شبهات طرف مقابل، وبسایت « وعده ی صادق »، پیگیری این نوع کپی کاری بدون درج منبع را از طریق مجاری قانونی، حق خود می داند.}}

 shokooh-afarinesh.ir

.

.

بخش هایی کوتاه از این مقاله:

 

1) اولین ایراد وارده به توالی فسیل های « انسان ساها Hominids : » (81) ، غلط و ناصحیح بودن یا ابهام داشتن زمان های مربوط به فسیل های کشف شده است. همان گونه که در قسمت 4 این سلسله مقالات ذکر کردیم، طول عمر فسیل های مکشوفه عمدتاً بر اساس روش « زمان سنجی رادیومتریک Radiometric Dating  :» محاسبه شده است.(4و50) متاسفانه طول عمرهای محاسبه شده بر اساس روش « زمان سنجی رادیومتریک » بر این فرض قدیمی که سرعت « واپاشی هسته ای Radiactive Decay : » برای هر عنصر ثابت بوده و تحت تاثیر فاکتورهای محیطی نیست، محاسبه شده است؛(4و50) اما همان گونه که در قسمت 4 این سلسله مقالات ملاحظه کردید، در طی 10 سال اخیر شواهد متعدد و متقنی ارایه شده است که نشان می دهد بر خلاف مفروضات قبلی، که سرعت « واپاشی هسته ای Radiactive Decay : »  را ثابت و فاقد تأثیرپذیری از شرایط محیطی می دانستند، این سرعت، تحت تأثیر فشار محیط، وضعیت شیمیایی محیط و حتی فعالیت شراره های خورشیدی قرار دارد!(4و50) با توجه به این که فسیل های کشف شده در مکان های گوناگون از نظر حضور در شرایط مختلف محیطی، از جمله فشار و محیط شیمیایی و اثر شراره های خورشیدی و ... با یکدیگر متفاوت می باشند، می بایست تأثیرات محیطی نامبرده، مورد توجه قرار گرفته و طول عمر هر فسیل بر اساس شرایط محیطی محاسبه شود که البته با توجه به این که ما فعلاً اطلاعات کافی و دقیقی از شرایط فشار و شراره های خورشیدی بر فسیل های مختلف نداریم، عملاً محاسبه ی دقیق طول عمر فسیل ها فعلاً غیر ممکن می باشد! علی رغم وجود شواهد متقن در این زمینه (برای دستیابی به شواهد و مستندات علمی این مسئله، به مقاله ی 4 از همین سلسله مقالات رجوع فرمایید)(4و50)، متاسفانه تکامل شناسان در این مباحث، سیاست سکوت و بایکوت و فریب را در پیش گرفته و کماکان طول عمر فسیل ها را بر اساس مفروضات غلط قبلی محاسبه می نمایند و به خورد مخاطب می دهند!!!(4و50) ....

.

.

بعضاً از برخی به اصطلاح « هومینید ها »، تنها 1 یا 2 فسیل به دست آمده است و تعداد فسیل های کشف شده از اکثر « انسان ساها Hominids : » (81)  نیز به تعداد انگشتان دست، نمی رسد!  به عنوان نمونه، فسیل هایی همچون فسیل منسوب به جانوران به اصطلاح انسان سای موسوم به « جنوبی کپی بحرالغزالی :  Australopithecus bahrelghazali » (84) ، «کنیا مردم پخت رخ :  Kenyanthropus platyops  » (85) و ... فقط و فقط در حد یک نمونه فسیل کشف شده یا حتی فقط بخش کوچکی از یک فسیل مکشوفه را شامل می شده اند و کاشفان آن ها تنها بر اساس همان یک نمونه فسیلِ کشف شده، دست به محاسبه ی طول عمر آن ها زده اند!!! نمونه های دیگری شامل «جنوبی کپی سدیبا : Australopithecus sediba » (86) نیز تنها شامل دو نمونه فسیل بوده است!(86)  و جالب این که کاشفان آن ها نیز مبنای محاسبات خود را، تنها همین نمونه های اندک، قرار داده اند!!! بدین ترتیب نمی توان طول عمر چندین فسیل منسوب به یک نوع «هومینید »(89) را محاسبه کرده و میانگین آن ها را ملاک قرار داد!!! چرا که تعداد فسیل های مکشوفه از اکثر « هومینیدها» (بجز برخی از آن ها مانند نئاندرتال(87) و کرومانیون(88))، بسیار کم بوده و به حد انگشتان دست هم نمی رسد!!!

 

در ضمن این نکته را ..

.

نقد تکامل انسان فسیل ها

اکثر فسیل های کشف شده ی منسوب به « انسان ساها: Hominids »، عمدتاً در نواحی محدود و معدودی کشف شده اند. جالب تر این که فسیل های انسان ساهایی که از سوی تکامل شناسان در یک گونه طبقه بندی شده اند، اکثرا و عمدتا در نواحی نزدیک به یکدیگر کشف شده اند و انسان ساهای منسوب به گونه های متفاوت، در نقاط متفاوتی کشف گردیده اند! این مسئله، مشکلات ناشی از محاسبه ی طول عمرها بر اساس روش « زمان سنجی رادیومتریک » را دوچندان می کند!

 

 

2) همچون توالی فسیلی اسب ها، توالی فسیلی انسان ساهای مورد نظر تکامل شناسان، بسیار ساده انگارانه و البته عوام فریبانه به نمایش در آمده است؛ به نحوی که بسیاری از واقعیات موجود در عالم طبیعت که می توانسته در ترسیم توالی اختلال ایجاد نماید، سهواً یا عمداً نادیده گرفته شده است.

برای مثال، تکامل شناسان، اختلافات واضحی را که در جثه، شکل جمجمه، وضعیت لگنی، و سایر شاخص های مربوط به آناتومی انسان های امروزی دیده می شود، در توالی فسیلی «انسان‌ساها: Hominids »(89) نادیده گرفته اند! در واقع در شرایط فعلی نیز اگر به انسان های پیرامون خود بنگریم، تفاوت های واضحی را در جثه، چهره و اسکلت انسان های امروزی خواهیم دید:(40)

 نقد تکامل جمجمه انسان امروزی

.

.

البته این تنوع همان گونه که ذکر گردید، به صورت طبیعی و بدون وجود بیماری خاصی در جنس مونث گونه ی انسان پدید می آید؛(39) حال اگر بیماری هایی که موجب تغییرات استخوانی و اسکلتی در انسان می شوند (همچون بیماری پاژه ی استخوان) را نیز در نظر بگیریم، تنوع استخوان های لگنی انسان، چند برابر خواهد شد! بنابراین سو استفاده ی تکامل شناسان از حالت لگن زنانه (گاینکوئید (ژنیکوئید): Gynecoid ) گونه ی انسان از بین 16 حالت اصلی و فرعی لگن انسانی، و مقایسه ی تنها این نوع لگن با لگن سایر گونه ها همچون شامپانزه ها، نوعی عوام فریبی زیرکانه می باشد!

 


بدین ترتیب همان گونه که ذکر کردیم، تفاوت های بین فردی و بین نژادی، در انسان های سالم عصر فعلی نیز وجود دارد و تکامل شناسان بدون توجه به این تفاوت ها، اقدام به ترسیم توالی فسیلی  « انسان ساها: Hominids »(89) نموده اند و در این توالی، به خصوص در انسان‌ساهای نزدیک تر به انسان (البته به زعم تکامل شناسان)، ویژگی هایی را ذکر کرده اند که در انسان های امروزی نیز ملاحظه می گردد! (93)

.

.

این سخن ما، تنها زاییده ی تخیل نیست! بلکه در سال های اخیر، تعدادی از دانشمندان علوم زیستی نیز، این گونه احتمالات را عنوان کرده و در مقابل فسیل های منتسب به « انسان ساها: Hominids »(89)، تشکیک ایجاد کرده اند!!! در ادامه به ذکر یک مثال در این زمینه می‌پردازیم و مقالات منتشر شده پیرامون یک فسیل جمجمه ی منتسب به انسان سایی موسوم به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » را با جزئیات بیشتر، بررسی می نماییم:

 

« د. فالک: D. Falk  » و همکاران در سال 2005 میلادی، مقاله ای را با عنوان « مغز  LB1؛ هومو فلورسینسیس:  The Brain of LB1, Homo floresiensis  » در نشریه ی معروف  « Science »  منتشر نموده و در طی آن، به زعم خود، به بررسی جمجمه و مدل بازسازی شده ی کامپیوتری مغز یک فسیل کشف شده که به عنوان یک انسان‌سای موسوم به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » در نظر گرفته می شود، پرداخته و بنا بر ادعای مولفان، خصوصیات و ویژگی های آن را با مدل جمجمه ای و مغزی انسان، شامپانزه، یک انسان مبتلا به میکروسفالی و ... مقایسه نمودند:(99)

.

.

در واقع، وقتی که می بینیم مغز 1 بیمار از 19 بیمار مورد مطالعه توسط « ج. وبر: J. Weber » و همکاران، شباهت فراوانی با مدل مغزی منتسب به هومینید موسوم به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » دارد(100) و تنها در 3 ناحیه ی بسیار جزیی و کوچک، با مدل مغزی هومینید مذکور، تفاوت دارد(100)، از کجا معلوم که در بین هزاران بیمار مبتلا به میکروسفالی در سراسر دنیا، چند صد نفر از آن ها، به صورت کامل و دقیق (حتی در جزییات ظریف)، کاملاً شبیه مدل مغزی منتسب به هومینید موسوم به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » نباشند؟!!!

 

البته « ج. وبر: J. Weber » و همکاران، در مقاله ی خود، نکته ی دیگری را نیز متذکر شده اند که باز هم پیشاپیش، دست و پا زدن و تلاش های بیهوده ی « د. فالک: D. Falk  »  و همکاران را در جهت دفاع از مقاله شان، ناکام می گذارد!(100)

 

« ج. وبر: J. Weber » و همکاران، در مقاله ی خود، به این نکته اشاره کرده اند که با توجه به این که تمام فضای داخل استخوان های جمجمه توسط مغز پر نمی شود، اتکا به مدل های فضا پرکن مغزیِ داخل جمجمه ای که « د. فالک: D. Falk  »  و همکاران از آن استفاده کرده اند (آن هم در حد 1 نمونه!)، از نظر علمی کار چندان صحیحی نمی باشد!!!(100)

.

.

اما نکته ی بسیار جالب و حیرت آور در این میان، عملکرد وبسایت های مشهور از جمله «Science Daily »  در برخورد سلیقه ای و طرفداری یکجانبه از مقالاتی است که در جهت ترویج دیدگاه تکامل شناسان می پردازند(106) که البته این مسئله، حضور مافیای قدرتمند رسانه ای « داروینیسم » و « حامیان تکامل » را که در مقدمه ی این بخش از مقالات به آن اشاره کردیم، تأیید می نماید!(106) و صد البته مسئله ی فسیل جمجمه ی منتسب به هومینید موسوم به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis »  نیز از این قاعده مستثنی نیست:(106)

 

در حالی که مقالات « پینگ پونگی! » طرفداران و مخالفان وجود یا عدم وجود ناهنجاری «میکروسفالی » در جمجمه ی منتسب به هومینید موسوم به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » تا سال 2013 میلادی نیز کشیده شده است(107) و در سال 2013 میلادی نیز 1 مقاله از سوی طرفداران وجود « میکروسفالی » و 1 مقاله نیز از سوی مخالفان وجود « میکروسفالی » در این فسیل جمجمه، منتشر گردیده است(107)، وبسایت مشهور « Science Daily » در اقدامی کاملاً جانبدارانه، ضمن نادیده گرفتن مقاله ی منتشر شده از سوی دانشمندانی که موافق وجود « میکروسفالی » در جمجمه ی مذکور و مخالف وجود هومینید موهومی با عنوان «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » بودند، تنها به آخرین مقاله ی منتشر شده از جانب طرفداران وجود هومینید «  LB1؛ هومو فلورسینسیس » پرداخته و با زیرکی و البته خباثت تمام، خبر از کشف گونه ای جدید از «انسان‌ساها» با عنوان « هومو فلورسینسیس: Homo floresiensis  » داده و در تعریف و تمجید از صحت و دقت این مقاله، اهتمام ویژه ای به خرج داده است!!!(108) متاسفانه این عمل که دور از شأن یک وبسایت به ظاهر علمی است، موجب توهین به مقوله ی ارزشمند « علم» شده است:(108)

نقد مافیا تکامل گرایان

.

.

نویسندگان مقاله ی مذکور اگر می خواستند به نحو کاملاً علمی مطالعه ی خود را انجام دهند، می بایست نمونه های بیماران مبتلا به ناهنجاری « میکروسفالی » را که با جمجمه ی منتسب به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » مقایسه کرده اند، با تعداد به مراتب بیشتر از 30 عدد و عمدتاً از نمونه های بیماران کشورهای « شرق آسیا » و « آسیای جنوب شرقی » که جمجمه ی منتسب به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » از آن جا کشف شده است (جزیره ی فلورس در اندونزی)، انتخاب می‌کردند!(113) چرا که جدال دانشمندان بر سر این موضوع است که جمجمه ی منتسب به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » واقعاً جمجمه ی یک موجود به اصطلاح « انسان سا: Hominid » است، یا یک انسان مدرن اهل جزایر « فلورس اندونزی » مبتلا به ناهنجاری « میکروسفالی » است!!! حال این که با توجه به تفاوت های بین نژادی ابعاد و حجم جمجمه(111)، ارتباط این مسئله با بیماران اروپایی و آمریکایی مبتلا به ناهنجاری «میکروسفالی»(34) چیست و چرا این بیماران به جای بیماران مبتلا به ناهنجاری «میکروسفالی»(34) منطقه ی « شرق آسیا » و « جنوب شرقی آسیا » انتخاب شده اند، سوالی است که « باب. کی ال: Baab KL  » و همکارانش باید در این زمینه پاسخگو باشند؟!

 .

.

اما بسیار جالب است که بدانیم، وبسایت های پر مخاطب و مشهور که بعضاً نام وبسایت « علمی » را یدک می کشند و نیز رسانه های جمعی، با سر و صدای زیاد، خبر از کشف یک « گونه » ی جدید شبه انسان داده اند!!! (106) اما نکته ی جالب تر اینکه در حالی که تاریخ انتشار مقاله ی اصلی « باب. کی ال: Baab KL  » و همکاران در وبسایت مجله ی « PLOS ONE »، روز 10 جولای 2013 بوده است(110)، وبسایت های خبری مشهور همچون « Science Daily » و «Science News »، به ترتیب در تاریخ 10 جولای 2013 (روز اول انتشار مقاله  ی اصلی!!!) و 15 جولای 2013، با آب و تاب فراوان و در حالی که هنوز به اصطلاح، جوهر نویسندگان مقاله ی اصلی خشک نشده و هنوز واکنش منتقدان احتمالی به این مقاله و امثالهم ارزیابی نشده بود، به انتشار خبر پرداختند و خبر از کشف یک گونه ی جدید « انسان سا: Hominid  » دادند!(106)...

.

.

این نکته موقعی جالب می شود که بدانیم وبسایت مشهور « Science Daily »، در موردی مشابه که چند سال قبل اتفاق افتاده بود (سال 2006 میلادی)(117)، فقط موقعی خبر شک دانشمندان به شباهت جمجمه ی منتسب به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis » به جمجمه ی بیماران مبتلا به ناهنجاری « میکروسفالی » را مطرح نموده بود که 1 سال از اولین مقاله ی انتقادی نسبت به این جریان گذشته بود (سال 2005 میلادی)(100) و مقاله ی انتقادی دوم نیز ارایه گردیده بود (در سال 2006 میلادی)! (103) که با توجه به افزایش تعداد مقالات انتقادی، این وبسایت مجبور گردید تا در سال (2006 میلادی)(117) و با یکسال تاخیر نسبت به اولین مقاله ی انتقادی و همزمان با دومین مقاله ی انتقادی، به انتشار خبر در این رابطه بپردازد! (117) متاسفانه چنین تبعیضی در مورد عمده ی مقالات حاوی مطالب زیرِ سوال برنده ی پروپاگاندای تکامل به چشم می خورد! حال آن که مطالب همگام با پروپاگاندای تکامل بلافاصله تحت پوشش قرار می گیرند! حتی اگر مجلات منتشر کننده‌ی آن ها از درجه ی علمی پایین تری برخوردار باشند!

 

این تحرکات وبسایت های به ظاهر علمی، خبر از عملکرد « پروپاگاندا مانند » چنین وبسایت‌هایی در جهت انتشار افکار موافق « فرضیه ی تکامل » می دهد!(106) به نحوی که این رسانه ها، هنگامی که کوچکترین خبری  موافق  خواسته های  خود می بینند،  به صورت عموم منتشر  می نمایند،  اما به  مطالب  انتقادی  توجهی نمی کنند.

 

البته جالب است که بدانیم، در حالی که تاکنون (سال 2013 میلادی) در مجامع علمی بین محققان پیرامون جمجمه ی منتسب به «  LB1؛ هومو فلورسینسیس: LB1, Homo floresiensis »  و انتساب آن به عنوان یک « انسان سا: Hominid  » یا ابتلای آن به ناهنجاری « میکروسفالی » اختلاف نظر وجود دارد(107)، اما متاسفانه تکامل شناسان تصویر این جمجمه را حتی در مجلات و وبسایت های به اصطلاح علمی خود به عنوان یک انسان سای مجزا مطرح کرده اند!:

.

.

.

برای مشاهده تمامی مطالب این مقاله ، فایل PDF قرار داده شده در بالا را دریافت نمایید

 

 

 

 

 

 مطالب مرتبط:

 

 

             

فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! (5) بخش 1

توالی شاخه ای -بخش 5 سلسله مقالات فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! (قسمت سوم)

مستند جالب و دیدنی «معمای حل نشدنی داروین»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

...

...